امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 13 سال و 29 روز سن داره

مسافری از بهشت

شصت و هشت روزگی

خدا رو شکر سرما خوردگی گل مامان خیلی بهتر شده و فقط گاهی گرفتگی بینی داره که با قطره سدیم کلراید و بخور سرد رفع میشه. قربونت برم من که هروقت می خوام ازت عکس بگیرم به دوربین نگاه می کنی. ...
6 آذر 1392

جوجوی من سرما خورده

پسرکم پنج شنبه 30/8 شب خیلی بی تابی می کردی،دائم باید بغلت می کردم و تا می خوابوندمت گریه می کردی. بینیت گرفته بود و سخت شیر می خوردی، گاهی هم ترشحات سبز رنگ داشت. تازه سرفه هم می کردی و وقتی سرفه می کردی انقدر اذیت می شدی که چشمات قرمز می شد و صدات هم گرفته بود.عشق مامان شب خیلی سختی بود، من و بابایی تقریبا تا صبح بیدار بودیم و خیلی برای شما ناراحت بودیم.صبح بابایی رفت دفتر،ظهر قدری زودتر اومد و بردیمت کلینیک پگاه.خانم دکتر بعد از معاینه شما گفت سینت مشکلی نداره و ترشحات بینیت باعث سرفه هات می شه.قطره سدیم کلراید تجویز کرد که هر چهار ساعت یکبار بریزیم تو بینیت و تاکید کرد بالای سرت بخور سرد بگذاریم. خدا رو شکر که سینت مشکلی نداشت جوجوی من.&...
6 آذر 1392

واکسن دو ماهگی

عشق مامان امروز سه شنبه 28/8  دوماهگی شما تموم میشه و وارد ماه سوم میشی. عزیزم امروز من و شما و بابایی و مادر جون رفتیم مرکز بهداشتی و درمانی ارشاد(شریعتی) برای زدن واکسن.از چند روز قبل غصم شده بود که باید واکسن بزنی و بعد از اون تا چند روز اذیت میشی.طاقت نداشتم ببینم بی تابی کنی و درد بکشی. قبل از زدن واکسن چند قطره استامینوفن بهت دادم تا بعد از زدن واکسن بتونی بخوابی و کمتر اذیت بشی. چهارتایی رفتیم تو اتاق، خانمی که قرار بود بهت واکسن بزنه قدری بداخلاق بود.قطره فلج اطفال رو هم نداشتن و گفتن تماس بگیریم و هروقت آوردن دوباره بیاریمت که اون رو هم بهت بدن.طاقت نداشتم ببینم بدنت کوچولوتو سوزن بزنن.گریم گرفته بود، هنوز واکسنت رو...
6 آذر 1392

ایام محرم

عزیزدلم  سه شنبه 14/8 روز اول محرم بود. دهه اول طبق روال هر سال شب ها می رفتیم هیئت خودمان، شما تو هیئت کاملا آروم بودی و با وجود سر و صداهای زیاد خیلی راحت و آروم می خوابیدی . جالب بود وقتی شام رو می آوردن شما شروع به گریه می کردی و شیر می خواستی. هر شب مامانی مجبور بود شامش رو بیاره خانه و غذای سرد بخوره!! دهه دوم هم رفتیم هیئت پسر عمه بابایی، البته  متاسفانه هر شب نتونستیم بریم. من و بابایی سال قبل نذر کرده بودیم که اگه تا امسال خدا بهمون نی نی داد شب حضرت علی اصغر برای بچه های کوچولو که میان هیئت یه هدیه تهیه کنیم. بابایی هدیه هایی خریده بود و شب حضرت علی اصغر تو هیئت بین بچه ها توزیع کردن. نفس مامان که آروم تو...
6 آذر 1392

ثبت لحظه های به یادماندنی

نفس مامان این عکس ها مربوط به 2ماهگی شماست. امیرعلی کوچولو در حال غر زدن...   پسرک بازیگوش من   گل پسرم داره تو خواب می خنده، الهی قربون خندت برم من نازپسر اخمو...   فرشته من در خواب ناز   پسرک خسته مامان     ...
28 آبان 1392

اولین حمام دو نفره

شنبه 25/8 برای اولین بار امیرعلی رو به تنهایی بردم حمام.کار زیاد سختی نبود، خوشبختانه نفس مامان حمام رفتن رو دوست داره و از آب بازی لذت می بره. بعد هم با سشوار موها و بدنش رو خشک کردم و لباس هاش رو تنش کردم. گل پسرم حسابی بی حال شده بود و دلش می خواست بخوابه.من هم یه پتو پیچیدم دور ش و تو بغلم خوابوندمش.قربونت برم من که انقدر ناز لالا کردی عزیزدل مامان...     ...
28 آبان 1392

بدون شرح...

وقتی برای اواین بار امیرعلی رو روی صندلی ماشینش نشوندیم واکنش هاش جالب بود.خیلی علاقه نشون نداد و تلاش می کرد از روی صندلی بلند بشه... ...
28 آبان 1392